غزل
این شعر رو تقدیم میکنم به همسر مهربونم که نور عشق رو در شب تارم روشن کرد
**************
با تواین آبشار لبریز است؛از هوای نفس نفس زدنت
از نسیمی که خوب پیچیده؛بین مولکولهاش عطر تنت
موج میریزی وتمام تنم بی قرار تو اوج میگیرد
همه ات را به دست من بسپار؛دست وپاو دل ولب وبدنت
خواب دیدم که نور معجزه ای؛خواب دیدم زلال میایی
توی یک دست جام باده ی ناب؛شهد می ریخت از لب ودهنت
قاصدکها به ذوق می آیند؛شاپرکها برات می رقصند
غنچه ها باز سر در آوردند از دل دکمه های پیرهنت
تو یقینا پیمبر عشقی؛با نگاهی که وحی میباری
دل وایمان شهر رابردی؛با دو تا چشمهای راه زنت
معصومه طالبی
