خاطرات

بعضی وقتا دلم تنگ میشه برای تمام کسانی که دیگه نمیبینمشون کاش میشد روزای گذشته رو برگردوند..... دلم برای تمام بچه های دانشگاه تنگ شده مخصوصا اون دوستم که خونشون تو تبریز بود وحالافرسنگها ازش دورمو هیچ خبری ازش ندارم امیدوارم هیچ وقت تو زندگیش مشکلی نداشته باشه و غصه به دلش راه پیدا نکنه واقعا تنها دوستی بود که تاروز مرگم تو قلبم جاشه وفراموشش نخواهم کرد .....

دوست دارم همکلاسی روزهای شیرینم .....

ازت ممنونم که بخشی از خاطراتمو تشکیل دادی ؛ وقتی یادت میوفتم خوشحال میشم اما... ناخداگاه بغض گلومو فشار میده که چرا دیگه نمیتونم ببینمت؟؟؟؟!!!!!!!!


آرزو میکنم حداقل به وبلاگم سر بزنی وتو هم به یادم باشی  بهترین دوست دوران زندگیم......

خداحافظ

شکوه غیرت یک زن خداحافظ

شریک لحظه های من خداحافظ

دلم بد جور دلگیر است می دانی

کمی زود است تا رفتن  خداحافظ

بمان تاسیر سرگرم خودت باشم

ست آرایش بیژن خداحافظ

غم چشمان ماتت را نفهمیدم

غریب کوچه وبرزن خداحافظ

منو یک عمر اندوه پشیمانی

تو محو هاله ی مردن ؛خداحافظ.

معصومه طالبی